X
تبلیغات
داستان من
قسمت 15 
کامران - خب با اجازه من پا میشم میرم خونه امون. مزاحم نباشم.
مامانم - حالا یک امشب هم بمون پیش ما
کامران - نه مرسی دیگه مامانم اینا منتظرن میرم, ایشالا فردا مزاحمتون میشم .

ساعت تقریبا" 10 شب بود و کامران رفت. خیلی خسته بودم پس تصمیم گرفتم برم بخوابم. وارد اطاقم شدم. اینو هم بگم که منو برادرم jیک اطاق رو به خواسته خودمون باهم داشتیم و تخت هر دوتامون تو همون اطاق بود. مثل همون موقع. هیچی عوض نشده بود. همه چیز سر جای همیشگیش بود. نوید برادرم با بابام به خونه مادربزرگم رفته بودند. به مامانم سپرده بودم که هرموقع اومدن بهشون نگه که من برگشتم. تو اطاق بودم. داشتم نگاه می کردم به وسایل و کتاب های تو کتابخونه که صدا در شنیدم و مامانم بلند خبرم کرد که برادرم و بابام دسیده اند. در اطاق رو بسته ام (همون طور که بود ) و روی تخت نشستم. صدای وارد شدنشون رو شنیدم و شنیدم مامانم میگه تو اطاق یک مارمولک گنده دیده و از برادرم و بابام خواست که به اطاق برن و پیداش کنن. وقتی که نوید وارد اطاق شد و دید من روی صندلی نشستم اول باورش نشد اما بعد چند لحظه نگاه کردن چند قدم جلو امد.

نوید- گوره خر راه راه اینجا چی کار می کنی؟؟؟؟
منو برادرم برای هم دیگه خیلی اسم های زیادی داشتیم و همدیگه رو به اسم های حیوونا و اینها صدا می کردیم
- نترس جن ندیدی بیا جلو.
نوید- کی اوووومدی؟؟
- دیشب.
نوید- چه بی خبر؟؟ چرا به ما چیزی نگفتی...
در همین لحظه بابام وارد شد و بابام هم باورش نشد که من اومدم. اومدن جلو همدیگه رو بغل کردیم. خواستم بخوابم اما مگه نوید میزاشت؟؟؟

نوید- عمرا" اگر بزارم بخوابی..

رفتم سر چمدون ها و کادوها و سوعاتی هایی که برای همه آورده بودم رو بهشون دادم..

مامان- بزار الان برم زنگ بزنم به خاله ات اینا بگم فردا همه شام اینجا دعوتن که ببیننت
- مامان تورو خدا گیر نده. من تازه اومدم. بزار 2 3 شب دیگه. هنوز کلی هم کار دارم.
مامان - عع حالا مگه چی میشه ؟؟
- بزار عرقم خشک بشه بعد.

یک چند ساعتی رو با نوید به حرف زدن و اینا گزروندم و بلاخره خوابم برد. صبح دیدم یکی اومده بالا سرم و با صدای عجیب قریب می گه: ای بهروز ... گوره مرگت از خواب بیدار میشی یا کتکت بزنم؟؟؟؟؟ پا شدم دیدم کامرانه.

- تو تو خوابم دست از سر من بر نمی داری؟؟
کامران- نه. پاشو بریم سراغ بقیه دیگه.
- الان؟؟
کامران- مرتیکه خر ساعت 11 هست. نمی خوای پاشی ؟؟ پا شو بریم دیگه
- حالا سراغ کی می خوای بریم؟؟
کامران- کاوه و بیتا خوبه؟؟
- آره. ناهار بخوریم بریم
|+|
نوشته شده توسط بهروز در و ساعت