قسمت 9
- بیشعور جون خودت رو قسم بوخور
کامران- بابا شوخی که ندارم باهات. جفتمون همون روز ساعت 2 حرکت می کنیم به سمت ایران
- برو بابا چرا انقدر هولی حالا؟؟؟
کامران- هرچه زودتر بهتر. حالا خفه شو برو لباساتو جمع کن
تا اومدم حرف بزنم دیدم گوشی رو قطع کرده. هر چی هم بهش زنگ زدم جواب نداد. شروع کردم به جمع و جور کردن تا اینکه کامران اومد تو. اول خواستم باهاش دعوا کنم که چرا بدون اینکه بهم بگه این کارو کرده اما خودش با خنده شروع کرد...
کامران- مثل اینکه تو از من هول تری.
- می دونی من چند سال ایران نرفتم؟
کامران- هر چند سال نرفتی ... نمی شه که تا آخر عمرت نری . یک روز باید بری.
- موضوع اون نیست. حالا پولش رو از کجا آوردی؟
کامران- از اون بالا... ( اشاره کرد به دست چک )
- ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااع اع اع, دست چک من ؟؟؟ امضاشو چی کار کردی؟
کامران- دو تا خط که کاری نداره دیگه.
باورم نمی شد چنین کاری کرده باشه. خنده ام گرفته بود
- چه برنامه ریزی شده کار کردی
کامران- تازه کجاش رو دیدی . بیلیط کیش هم برات گرفتم به یاد قدیما بریم کیش.
- آخ آخ گفتی. یادته ؟؟ دوروز رفتیم کیش, کیش رو به هم ریختی ؟؟
راست می گفت. کلاس سوم راهنمایی رفتیم کیش با هم. کیش رو بهم ریخت. تو 3 روز کل دخترای کیش می شناختنش., با همه صاحب مغاره ها آشنا شده بود, و هزار تا کار دیگه.....
کامران- هووووی حواصت کجاست ؟ باز قرق شدی یکهو ؟
- یادته چه آتیشی تو کیش سوزوندی؟؟
کامران- نه . مگه ما کیش هم رفتیم با هم. اینو گفت و رفت تو حموم.
- حالا جدی بیلیط کیش گرفتی.
کامران- نه .
- خب خدا رو شکر
کامران- شوخی کردم. هتل هم برای 2 روز تو تهران گفتم یکی از دوستام برامنو بگیره.
- هتل چرا؟ می ریم خونه ما دیگه.
کامران- خره مگه نمی خواستیم عافلگیر کنیم؟
- نه بابا بیخیال .
کامران- غلط کردی ...
اینو گفت و صدای شیر آب حموم در اومد. نوبت من بود اذیتش کنم. درو باز کردم:
کامران- بفرما تو, دم در بده
- صداتو بیار پایین بابا. همسایه ها اومدن می گن کیه داره داد و بیداد می کنه
کامران- بگو مهمونی گرفتیم . به شما ربطی نداره
دیدم نه بابا داره می زنه می رقصه برای خودش
- می خوای بگم همه بیان همونجا یه پارتی بگیری تو زیر دوش ؟
کامران- نه اما یک کاری بکن
- چی ؟
کامران- خفه شو , گمشو بیرون
تا اومد حرف بزنم دیدم اندازه دو تا کف دست روم آب خالی کرده !! اومدم بیرون به کارم رو تموم کردم و شروع به درس خوندن کردم....
کامران- بابا شوخی که ندارم باهات. جفتمون همون روز ساعت 2 حرکت می کنیم به سمت ایران
- برو بابا چرا انقدر هولی حالا؟؟؟
کامران- هرچه زودتر بهتر. حالا خفه شو برو لباساتو جمع کن
تا اومدم حرف بزنم دیدم گوشی رو قطع کرده. هر چی هم بهش زنگ زدم جواب نداد. شروع کردم به جمع و جور کردن تا اینکه کامران اومد تو. اول خواستم باهاش دعوا کنم که چرا بدون اینکه بهم بگه این کارو کرده اما خودش با خنده شروع کرد...
کامران- مثل اینکه تو از من هول تری.
- می دونی من چند سال ایران نرفتم؟
کامران- هر چند سال نرفتی ... نمی شه که تا آخر عمرت نری . یک روز باید بری.
- موضوع اون نیست. حالا پولش رو از کجا آوردی؟
کامران- از اون بالا... ( اشاره کرد به دست چک )
- ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااع اع اع, دست چک من ؟؟؟ امضاشو چی کار کردی؟
کامران- دو تا خط که کاری نداره دیگه.
باورم نمی شد چنین کاری کرده باشه. خنده ام گرفته بود
- چه برنامه ریزی شده کار کردی
کامران- تازه کجاش رو دیدی . بیلیط کیش هم برات گرفتم به یاد قدیما بریم کیش.
- آخ آخ گفتی. یادته ؟؟ دوروز رفتیم کیش, کیش رو به هم ریختی ؟؟
راست می گفت. کلاس سوم راهنمایی رفتیم کیش با هم. کیش رو بهم ریخت. تو 3 روز کل دخترای کیش می شناختنش., با همه صاحب مغاره ها آشنا شده بود, و هزار تا کار دیگه.....
کامران- هووووی حواصت کجاست ؟ باز قرق شدی یکهو ؟
- یادته چه آتیشی تو کیش سوزوندی؟؟
کامران- نه . مگه ما کیش هم رفتیم با هم. اینو گفت و رفت تو حموم.
- حالا جدی بیلیط کیش گرفتی.
کامران- نه .
- خب خدا رو شکر
کامران- شوخی کردم. هتل هم برای 2 روز تو تهران گفتم یکی از دوستام برامنو بگیره.
- هتل چرا؟ می ریم خونه ما دیگه.
کامران- خره مگه نمی خواستیم عافلگیر کنیم؟
- نه بابا بیخیال .
کامران- غلط کردی ...
اینو گفت و صدای شیر آب حموم در اومد. نوبت من بود اذیتش کنم. درو باز کردم:
کامران- بفرما تو, دم در بده
- صداتو بیار پایین بابا. همسایه ها اومدن می گن کیه داره داد و بیداد می کنه
کامران- بگو مهمونی گرفتیم . به شما ربطی نداره
دیدم نه بابا داره می زنه می رقصه برای خودش
- می خوای بگم همه بیان همونجا یه پارتی بگیری تو زیر دوش ؟
کامران- نه اما یک کاری بکن
- چی ؟
کامران- خفه شو , گمشو بیرون
تا اومد حرف بزنم دیدم اندازه دو تا کف دست روم آب خالی کرده !! اومدم بیرون به کارم رو تموم کردم و شروع به درس خوندن کردم....
+ نوشته شده در ساعت توسط بهروز
|