قسمت 1
- مسافرین محترم پرواز ۹۴۵۲ به مقصد فرانکفورت به محل مهر چک کردن پاسپورت
در حالی که دلم پر از ناراحتی و غم بود و از روی زور روزگار مجبور به خداحافظی شدم ، برادر ۲۱ ساله ام نوید رو بغل کردم ؛ بغض بدی گلوم رو گرقت ...
- مسافرین محترم پرواز ۹۴۵۲ به مقصد فرانکفورت به محل مهر چک کردن پاسپورت
کاشکی می تونستم زمان رو نگه دارم اما این سرنوشت بود که نمی ذاشت ، به همین ترتیب دوستای دیگه ام رو بغل کردم و طبق قولی که به داده بودم به بیتا و ترمه بهترین کسانی که از خواهر به من نزدیک تر لودم زنگ زدم که بتونم با اون ها هم خداحافظی کنم ، اما ای کاش.... ای کاش هیچ وقت این موقع نمی رسید ، کجا بودن اونایی که می گفتن بهروز غم نداره ؟ بیان ببینن بهروزی که همش می گفت و می خندید حالا دلش خونه ی غم هست ؟
مامان - بهروز بریم دیگه
- یکم دیگه واسا !
مامان - از پرواز جا می مونیم بدو !
با تمام اندوه و غمی که داشتم مجبور به خدافظی شدم ! بابام،توید،کامران و کاوه رو برای آخرین بار بقل کردم و به سوی محل سوار شدن به هواپیما حرکت کردیم...
در حالی که دلم پر از ناراحتی و غم بود و از روی زور روزگار مجبور به خداحافظی شدم ، برادر ۲۱ ساله ام نوید رو بغل کردم ؛ بغض بدی گلوم رو گرقت ...
- مسافرین محترم پرواز ۹۴۵۲ به مقصد فرانکفورت به محل مهر چک کردن پاسپورت
کاشکی می تونستم زمان رو نگه دارم اما این سرنوشت بود که نمی ذاشت ، به همین ترتیب دوستای دیگه ام رو بغل کردم و طبق قولی که به داده بودم به بیتا و ترمه بهترین کسانی که از خواهر به من نزدیک تر لودم زنگ زدم که بتونم با اون ها هم خداحافظی کنم ، اما ای کاش.... ای کاش هیچ وقت این موقع نمی رسید ، کجا بودن اونایی که می گفتن بهروز غم نداره ؟ بیان ببینن بهروزی که همش می گفت و می خندید حالا دلش خونه ی غم هست ؟
مامان - بهروز بریم دیگه
- یکم دیگه واسا !
مامان - از پرواز جا می مونیم بدو !
با تمام اندوه و غمی که داشتم مجبور به خدافظی شدم ! بابام،توید،کامران و کاوه رو برای آخرین بار بقل کردم و به سوی محل سوار شدن به هواپیما حرکت کردیم...
+ نوشته شده در ساعت توسط بهروز
|