وقتی رسیدیم خونه داییم ، دایی بزرگم و پسر دایی هام اونجا بودند ، بعد از سلام علیک و گذشتن جند ساعت وقت خواب رسید ، اما چه خوابی ؟ تا صبخ خواب دوستام رو می دیدم ، خواب کارهایی که کرده بویدیم ! صبح که بیدار شدم ، مثل همیشه فکر می کردم تو تخت خودمم اما وقتی به خودم اومدم متوجه شدم هزاران کیلومتر با تخت خودم فاصله دارم ..

فردای همان روز برای ثبت نام به مدرسه رفتم و کار ثبت نام تا ظهر طول کشید، وقتی به سر کلاس آخرم رفتم متوجه شدم که یکی از دخترای کلاس خیلی نگاه می کنه، اول فکر کردم شاید ایرونیی چیزیه، چون خیلی شبیه ایرانی ها بود ، به هرحال گذشت بعد چند روز موقعی که داشتم چت می کردم متوجه شدم یک آدم غریبه من رو <FONT size=2>add کرده ،که متوجه شدم همون دختره هست. بعد از یک مدت زمان صحبت دیدم داره کم کم صمیمی می شه، باز هم به روی خودم نیاوردم، تا ابنکه یکی از دوستانم ۲هزاری کج ما رو انداخت که نه بابا طرف ایرانی نیست<FONT size=2></FONT>. منم همون طور که اینجا دیده بودم، مطمئن بودم دوستی های اینجا خیلی مثل ایران پایدار نیست و اینکه حتی هیچ دختری مثل نفیس، نمی آد با من در تماس باشه، با اینکه چندین ماه از خروج من از ایران می گذره و از هم دور هستیم ولی همچنان با هم در رابطه هستیم .......</FONT>
از اون زمان ۲ سال می گذره الان ۲ سال هست که من دوستام دور هستم .
در حال رانندگی بودم که صدای موبایلم در اومد، شماره که شماره ایران بود
- الو بهروز
یعتی کی می تونه باشه ؟ صدا خیلی بد می آمد ولی به نظرم خیلی آشنا می آمد..
- بهروز منم....
مثل همیشه پنج شنبه شب بود و کامران زنگ زد، اصلا" حواسم به این نبود که کامی زنگ می زنه
کامران- کجایی تو مرتیکه ؟
- تو هنوز آدم نشدی ؟ این جای احوال پرسیه ؟
کامران - آخه حال تو به من چه ؟ حالا بر فرض من گفتم خوبی ؟ تو هم می گی آره منم می گم به اونجام
- خیلی بی ادب شدیا، من نبودم اخلاقت خراب شده
کامران - حالا بگو کجایی ؟ رفتی سراغ قرتی بازی ؟ کوفتت شه
- نه بابا قرتی بازی چیه ، چه خبرا ؟
کامران - خبر اینکه هیچی دیگه یک خبر دارم که نمی گم
- لوس نکن بگو که اصلا" حس اینکه ۱ ساعت ازت بخوام نیست
کامران - اگر یکم التماس کنی می گم
- اصلا" می خوام نگی
کامران - حالا یکم التماس بکن
- عمرا"
کامران - حالا یکم هم نمی کنی ؟
- نه
کامران - خوب می گم
- به قول خودت بنال
کامران - اصلا" نمی گم
- کامران الان کارتت رو ۱۰ دقیقه حروم کردی
کامران - هیچی بابا ، کارم درست شد گور مرگت دارم می آم اونجا
- جدی می گی ؟؟؟؟؟؟
کامران - نه شوخی کردم
- به ! خیلی خری ،من باورم شد
کامران- به جون تو جدی می گم
- بابا تکلیف رو معلوم کن قراره روی سر ما خراب بشی یا نه ؟
کامران - نه
- پس سر کاریم ؟
کامران - نه
- برو گمشو اصلا" ! تو آدم بشو نیستی
کامران - حالا اگر بگم من جمعه پرواز دارم چی ؟
- عجبا ! بابا جون مادرت درست بگو ،
کامران - هیچی آقا من جمعه پیشتم
- کدوم شهر
کامران - همونجا که خودت رفتی
- باشه واسم شماره پرواز و ساعت و اینا رو میل کن بیام دنبالت
کامران - نه آقا لازم نکرده ، نمی خوام ریختت رو ببینم ، باشه حالا ایمیل می کنم کاری نداری ؟ برو بمیر
- نه قربونت خداجافظ