قسمت 4
داشتم از خوشحالی می ترکیدم بلاخره یکی از دوستام داره میاذ پیشم . شب که رسیدم خونه شروع کردم اتاقم رو تمیز کردن ، که حداقل بشه وارد اتاق شد ، بعد از تمیز کردن اتاقم به سمت تخت خواب رفتم .
۱ هفته عین برق گذشت و روزی که کامران قزاز بود اینجا بیاد فرا رسید...
رفتم فرودگاه دنبالش موقعی که اومد بیرون هی دور خودش رو نگاه می کرد رفتم جلو انگار منو ندیده بود، آروم زدم پشتش
گفتم آقای **** شمایی ؟
کامران- جانم ؟ از فرودگاه اومدید ؟ من راننده نخواسته بودم
- خیلی پرویی، حالا که نمی خوای من می رم پس،یک ۵۰ ۶۰ دلار پول تاکسی بده
کامران با خنده - حالا که اومدید لطف کنید وسایلم رو بیارید
هم دیگرو بقل کردیم، ۵ سالی بود هم رو ندیده بودیم. تا خونه تقریبا" ۲ ساعت راه بود
- خوب چه خبر ؟ تفیس رو ندیدی این دم آخری ؟
کامران - چرا دیدمش یروز برای خداحافظی، گفتم می رم پیش بهروز گفت بهروز کیه ؟
- برو چرت و پرت نگو ...
کامران - به جان تو
- آخه پسره ی خنگ تو فکر می کنی من این ۲ ساعت راه رو تا اینجا با کی پای تلفن بودم ؟
کامران - با مامانت ؟
- نه واقعا" انقدر خنگ شدی یا خودت رو زدی به خنگی ؟
کامران - حالا شب کجا بریم ؟
- شب ؟؟؟ هیچی شب خواب فردا کار دارم،
کامران - فردا که جمعه ....... اها هیچی، یعنی من باید تنها تو خونه بتمرگم ؟
- آره می تونی با من بیای من تو یک پاساژ کار می کنم بری بچرخی اونجا ، خرید کنی فقط آبرو من رو نبری جون مادرت
کامران - نه جان تو کاری نمی کنم ، حالا اگر چیزی مثلا" دیدم
وسط حرفاش گفتم - آره بگیر هرچی دیدی
کامران - من لباس رو نمی گم
- تو اینجا هم دست از این کارت بر نمی داری ؟؟
کامران - بابا مگه چیه ؟ مملکت آزاده اصلا" تو چی کار داری ؟ مگه تو داروغه ای ؟
- نمی دونم والا، آدم جلو تو کم می آره
کامران - بایدم کم بیاری
تقریبا" رسیده بودیم، بقیه راه رو زادیو گوش دادیم تا....
کامران - بهروز اینا چرا پیاده می رن سوارشون کنیم گناه دارن
- کامران جون مادرت آبرو منو تو این محله نبر
کامران به انگلیسی - خانوما شما تا کجا می رید ما برسونیمتون ؟
- کامران خدا الهی بکشت، اینجا مگه ایرانه که می خوای اوتو بزنی ؟؟
خوشبختانه یکی از دخترها رو از دانشگاه می شناختم و اونها رو رسوندیم
- کامران به جون خودم یک بار دیگه از این کارا بکنی پیادت می کنم از ماشین
کامران - خوب اصلا" بیا این پیرزنه رو برسونیم گناه داره
محلش نذاشتم، داشت سر به سر می گذاشت
۱ هفته عین برق گذشت و روزی که کامران قزاز بود اینجا بیاد فرا رسید...
رفتم فرودگاه دنبالش موقعی که اومد بیرون هی دور خودش رو نگاه می کرد رفتم جلو انگار منو ندیده بود، آروم زدم پشتش
گفتم آقای **** شمایی ؟
کامران- جانم ؟ از فرودگاه اومدید ؟ من راننده نخواسته بودم
- خیلی پرویی، حالا که نمی خوای من می رم پس،یک ۵۰ ۶۰ دلار پول تاکسی بده
کامران با خنده - حالا که اومدید لطف کنید وسایلم رو بیارید
هم دیگرو بقل کردیم، ۵ سالی بود هم رو ندیده بودیم. تا خونه تقریبا" ۲ ساعت راه بود
- خوب چه خبر ؟ تفیس رو ندیدی این دم آخری ؟
کامران - چرا دیدمش یروز برای خداحافظی، گفتم می رم پیش بهروز گفت بهروز کیه ؟
- برو چرت و پرت نگو ...
کامران - به جان تو
- آخه پسره ی خنگ تو فکر می کنی من این ۲ ساعت راه رو تا اینجا با کی پای تلفن بودم ؟
کامران - با مامانت ؟
- نه واقعا" انقدر خنگ شدی یا خودت رو زدی به خنگی ؟
کامران - حالا شب کجا بریم ؟
- شب ؟؟؟ هیچی شب خواب فردا کار دارم،
کامران - فردا که جمعه ....... اها هیچی، یعنی من باید تنها تو خونه بتمرگم ؟
- آره می تونی با من بیای من تو یک پاساژ کار می کنم بری بچرخی اونجا ، خرید کنی فقط آبرو من رو نبری جون مادرت
کامران - نه جان تو کاری نمی کنم ، حالا اگر چیزی مثلا" دیدم
وسط حرفاش گفتم - آره بگیر هرچی دیدی
کامران - من لباس رو نمی گم
- تو اینجا هم دست از این کارت بر نمی داری ؟؟
کامران - بابا مگه چیه ؟ مملکت آزاده اصلا" تو چی کار داری ؟ مگه تو داروغه ای ؟
- نمی دونم والا، آدم جلو تو کم می آره
کامران - بایدم کم بیاری
تقریبا" رسیده بودیم، بقیه راه رو زادیو گوش دادیم تا....
کامران - بهروز اینا چرا پیاده می رن سوارشون کنیم گناه دارن
- کامران جون مادرت آبرو منو تو این محله نبر
کامران به انگلیسی - خانوما شما تا کجا می رید ما برسونیمتون ؟
- کامران خدا الهی بکشت، اینجا مگه ایرانه که می خوای اوتو بزنی ؟؟
خوشبختانه یکی از دخترها رو از دانشگاه می شناختم و اونها رو رسوندیم
- کامران به جون خودم یک بار دیگه از این کارا بکنی پیادت می کنم از ماشین
کامران - خوب اصلا" بیا این پیرزنه رو برسونیم گناه داره
محلش نذاشتم، داشت سر به سر می گذاشت
+ نوشته شده در ساعت توسط بهروز
|