کامران- مگه همه مثل تو ساده هستن ؟ که چیزی بره تو پاچه اشون ؟
- اصلا" به من چه برو هر کار می خوای بکن
کامران- ااوووووو کوچولو چرا حالا ناراحت می شی ؟ لپتو بکشم .... بهروووز این تختا با اون دختره که توشه میان ؟
- حرف نزن بزار ببینم قیمتش چنده
کامران- چی تخته یا دختره ؟
- خفه شو بزار ببینم
کامران- ای غرب زده . حالا دختر دید می زنی
در حالی که از حرفهای کامران خنده ام گرفته بود - حالا می شه یه دقیقه حرف نزنی ؟

بعد از 2 ساعت با هزار جون کندن تونستم کامران رو از مغازه بکشم بیرون. حالا مگه ول کن بود.

کامران- حالا قیمتش چند بود ؟
کدوم ؟
کامران- مگه چند تا بودن ؟
- بابا اون همه تخت بود من از کجا بدونم کدوم رو میگی ؟
کامران- یعنی همه این تختا با دختراش میان ؟
دیگه داشتم از خنده می مردم- خیلی خری
کامران- حالا ناهار چی داری خونت ؟
-کوف با زهرمار . می خوری یا می بری؟
کامران- هیچ کدوم. کسی نمیاد دست پخت تو رو لب بزنه
- خیلی دلتم بخوادو
کامران- حالا کی بریم دیسکو ؟ بزنیم برقصیم؟
- ایشالا هیچوقت

رسیدیم خونه وسائل کامران رو چیدیم و خسته نشستیم تو اطاقش.

کامران- می دونی یاد چی افتادم؟
- چی؟
کامران- یادته چقدر باهم کشتی می گرفتیم ؟

راست می گفت . همیشه باهم تو خونه کشتی می گرفتیم به شوخی و هم دیگه رو می زدیم

- آره . یادته چقدر کتک می خوردی ؟ میشستم رو سینه ات نفس نمی تونسی.
کامران- هه هه هه . باز که خواب دیدی.
-یاد قسم دادن هات بیوفت . بهروز تورو خدا پاشو. نفس نمی تونم بکشم
کامران- جون عمه ات

اینو گفت و پرید طرفم کشتی بگیریم

-اااااه الاغ چی کار می کنی . خسته ام. نکن.
کامران- غلط کردی باید کتک بخوری که دروغ نگی. حالا کی کتک می زد منو ؟
- من ...

شروع کردیم به کشتی گرفتن تا خسته شدیم....

کامران- خب چی کار کنیم امشب؟
- هیچی. خواب !
کامران- شوخی نکن. جدی می گم.
- نمی دونم. می خوای با چند تا از دوستام آشنات کنم؟
کامران- نه بابا. فعلا" که نمی تونم سر به سرشون بزارم . راستی کلاس زبان کجا برم؟
- کاریت نباشه به اوناش. می گم پاشو برو یه دوش بگیر منم می رم تو یک دوش می گیرم بریم یکم بیرون در بزنیم. شهر رو نشونت بدم .
کامران- ایول اینو پایه ام.

ساعت 8 شب بود تقریبا" داشتیم آماده می شدیم که موبایلم زنگ خورد.

کامران- ای کلک کیه ؟
- چه می دونم .... الو ؟
- سلام بهروز جان خوبی؟
- بله ممنون . ( مامان کامران بود )
- می تونم با کامران صحبت کنم ؟
- بله حتما" گوشی خدمتتون...... بیا کامران.. مامانته.
کامران- بگو نیستم. نرسیدم هنوز.
- اااه یعنی چی. بیا بگیر صحبت کن گناه دارن.
کامران- الو ؟ سلام
کامران- آره همه چیز خوبه . فقط بارام گم شده
- کامران چرا اذیتشون می کنی؟؟
کامران- تو خفه شو حرف نزن ... چی ؟ نه بابا با شما نبودم.
کامران- آره دیگه . گم شد . پولامم توش بود
در حالی که داد میزدم - خانومه...... دروغ می گه. باور نکنین خانومه.....
کامران با خنده- می شه تو خفه شی تو بحث خونوادگی ما دخالت نکنی
کامران- آره دیگه. به بابا بگو پول بفرسته. همه اش رو بهروز ازم برای قسط ماه اول گرفت
- خیلی خری کامران...!!
کامران- باشه. خب کاری نداری؟ من دارم می رم جایی ؟
کامران- هیچ جا...
کامران- نه بابا اون منو اذیت نکنه ؛ من اذیتش نمی کنم
کامران- باشه خداحافظ

- حقته همین روز اول بندازمت بیرون که ادم بشی
کامران- آخه چرا؟
- مرتیگه اینا چی بود گفتی به مامانت ؟
کامران- من؟ چی گفتم؟
- من از تو همه پولاتو گرفتم دیگه؟
کامران- اووو بابا شوخی کردم گریه نکن
- آدم نمیشی تو؟
کامران- نه ! امکان نداره
- راه بیوفت بریم دیگه
کامران- کجا؟ من تازه اومدم
- الاغ مگه نمی خواستی ببرم شهر رو نشونت بدم
کامران- هان؟ چرا بریم

تو راه که بودیم دوباره موبایلم زنگ زد.

کامران- بده من جواب بدم.
- نه ممکنه کسی باشه . تو آبرو ریزی می کنی
کامران- جونه تو بده. چیزی نمیشه

گوشیم رو از دستم زد و جوابش رو داد..

کامران- الو ؟ بله ؟؟؟
کامران- شما کی باشید؟
- اع. کامران چرا اینطوری می کنی
کامران- نه نفیس خانوم اشتباه گرفتید. من غلط بکنم بهروز باشم... صد سال سیاد
- مگه من چمه ؟
کامران- چت نیست؟... نه با شما نبودم. این سرخر نمیزاره با شما حرف بزنم
- بابا گوشیو بده من. با من کار داره.
کامران- امان از دست این بهروز. چی بگم والا... همینجاس. با .... با نامزدش.
- کامران نگو این دریوری ها رو باورش می شه.
کامران- خفه شو بزار کارمو بکنم.. نه چیزی نگفتم .....
کامران- آره نامزدش. مگه بهت نگفته؟ تابسون دیگه عروسیشونه . شما هم دعوتید. حالا گوشی خودش بقیه اش رو میگه ...
کامران- باشه . به همه سلام برسون .. خداحافظ
- مگر اینکه نرسیم خونه...
کامران- دیگه سر به سر من نزاری ها. آدم شدی حالا ؟؟

-الو سلام چطوری؟
نفیس- مرسی تو خوبی؟
- ای اگر این کامران بزاره.
نفیس- چه خبر؟؟؟؟
- اگر منظورت از نامزدیه که این کامران دیوونه هست... ( رو به کامران کردم ) خدا چی کارت نکنه کامران. امشب تو گاراژ می خوابی.
نفیس- بابا کاریش نداشته باش. این از همون اول اذیت می کرد. خب چطوری....

یه چند دقیقه صحبت کردم باهاش تا اینکه بلاخره با اذیتهای کامران مبحور به خداحافظی و قطع تلفن شدم...